نمی تونی نباشی بی اجازه!...

اول:

یک دقیقه سکوت به احترام:

 

_وبلاگ غزل پست مدرن که:

                      دوباره بر می گردد به شهر لعنتی اش؟!!!

 

_وبلاگ غزل بگو که دلش برای غزل های رضا عابدین زاده تنگ شده بود...تنگ شده است...تنگ شده خواهد بود!!...

 

 

_وبلاگ مثل کسی که کیست که سکوت کرده مونایی را که رفته شد!!...

 سوال کرد چرا؟!!

                       قالب

                              پنیر

                                      افتاد!!.. 

 

_وبلاگ رقص روی سیم های خاردار که  همچنان سکوت را می رقصد!!...که همچنان سکوت را ...

 

دوم:

 یک تشکر از روح پر فتوح خودم!که دارد سعی می کند در این روز های بد خوب نفس کشیدن را...

 

سوم:

کسی می داند این روزها خدا را کجا می شود دید؟!

 

چهارم:

دلم به اندازه ی همه ی ابر های نیا مده باران دارد..

 

پنجم:

 

 

 

[کابوس ها ی مسخره ی غرق هیچکس]

یک ساعت شکسته که شب را نفس نفس...

در هی تلاش عقربه ای که عقب؛جلو..

فریاد محکمی که:

_"نمی خواهمت؛بروووووووووووووووووو!!"

باران گرفته پنجره را باد می زند

دارد کسی تمام مرا داد می زند

چشمی کنار پنجره بر تختخواب من

مادر؛نگاه خیس و پر از اضطراب من!

هر شب سوال مبهم خوابی که هیچ وقت...

کابوس های کهنه جوابی که هیچ وقت...

 

....

 

از چشم های شب زده ی زن شروع شد

یک بازی کثیف که از من شروع شد!

از صرف فعل تازه ای از جنس نیستن

از در شب تو گم شدن و بی تو زیستن!

با یک اشاره از همه ات زیر و رو شدن

تا خرخره درون نگاهت فرو شدن

کم کم شکوه قصر مرا دود می گرفت

آغاز قصه ام که «یکی بود..»می گرفت

آتش![به خنده ی شبحی تازه سوختن]

هر شب غرور ثانیه ها را فروختن!

هی در خودم نشستن و "من" را به هم زدن!

شب توی فکر خیس خیابان قدم زدن

با لنگه کفش شیشه ای و اشتباه من

دنبال شاهزاده ی قصر سیاه من!

دنبال چشم های کسی کور می شدم

کم کم به دست های تو مجبور می شدم!

شک می کنم به عشق که حسی عجیب داشت!!

 

....

 

مادر هنوز زیر لب امن یجیب داشت!

"_چیزی نگو!"

سکوت؛دوایی که درد بود!

چشمی کنار پنجره ام سرد سرد بود

توی سرم سقوط غم انگیز دختری

که سعی کرده بود به دستش بیاوری!

هی ساعت شکسته و خوابی که هیچ وقت...

مادر؛سوال کهنه جوابی که هیچ وقت...

 

 

 

 

همیشه با احساس و شاعر باشید...یا حق

/ 101 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید سهرابی

اگر چه دیر، اگر چه دور... حسن شعر های من با توپش منتظر شما نشسته که در عروض بازخوانی اش کنید. دل بچه ام نازک است! عجله کنید! http://www.arooz.com/mag2/1387/05/post_212.php

محمد علی رستمی ( وصال )

بعد از شهر محبوب من ( میانه ) و سرزمین محبوب من (ایران ) اینک کره ی محبوب من ( زمین) سید مهدی موسوی اگر نیست اندیشه اش که هست سلام دوست عزیز و ارجمند بروزم و منتظر حضور ارزشمند شما

godo54

این یکی بی تعارف کشنده بود . من با اینکه شعر را کنار گذاشته ام اما شعر خوب را از بد خوب تشخیص می دهم به همین خاطر هر از گاه بیایم . تو هم سر بزن و روی سیاهه های من نظر بده . منتظرم

احمدرضا قدیریان

سلام. پس از مدت ها غیبت در جهان مجازی، بار دیگر به این جهان چشم گشودم. قدم و قلم رنجه کنید. sarv5000.blogfa.com پسر 14 ساله ام آرش هم وبلاگی راه انداخته است. خوشحال می شود سر بزنید و راهنمایی اش کنید. arash5000.blogfa.com

سید صابر موسوی

گر درختی از خزان بی برگ شد یا کرخت از سورت سرمای سخت هست امیدی که ابر فرودین برگها رویاندش از فر بخت بر درخت زنده بی برگی چه غم وای بر احوال برگ بی درخت (دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی) شما را به خواندن احوال برگ بی درخت دعوت می کنم فی امان الل